دلم غم دارد امشب

                                               به نام خدا                                    

                                            دلم غم دارد امشب

 

دلم غم دارد امشب   غم    ظلمت   و    سیاهی    ایام   ---- نابودی         و        تباهی         تمام

دلم غم دارد امشب   غم  جوانان  سوخته   مرز و بوم    ----نداری و خماری و خوابشان در ایام شوم

دلم غم دارد امشب   غم   بی  کسی   در میان  تن ها     ----فراموشی   حرمت    مرد    و    زن ها

دلم غم دارد امشب   غم  حرمت  لگد  مال  گشته  پدر    ----تن     تار     و    کبود   گشته     مادر

دلم غم دارد امشب   غم     دختران    بی پناه    گشته    ----زندگی      پسران,که       تباه      گشته 

دلم غم دارد امشب   غم ان کودک همیشه دست به فال    ----تا  خورد  لقمه ای  نان و  شود خوشحال

دلم غم دارد امشب   ز  انان که مردی فراموش کردند    ----زانان    که     خود     خاموش    کردند

دلم غم دارد امشب   ز    مردمان      انسان    فروش    ----ز         ادمیان          جان      فروش

دلم غم دارد امشب   ز   یکه     تازان     لدر   صفت    ----ز    نابود    گران  فرو  رفته  در خفت

دلم غم دارد امشب   ز     یتیمی     فرهنگ    ایرانی     ----ز   لباس   لجنی  جامعه  رو به ویرانی

دلم غم دارد امشب   ز    چپاول   حق     ملت    یتیم     ----مرگ   بر   خودشان   که   نیستند   تیم

دلم غم دارد امشب   ز  ملتی  که بر  خود رحم ندارند     ----ز  انها  که  میکارند  دیگران   بردارند

دلم غم دارد امشب   ز   دنیا   طلبان   این   سرزمین      ----پول    دار     گشته اند   و    بی   دین

دلم غم دارد امشب   ز   نابودی  تمدن  کهن و  دیرین     ----کز   عرش    فرو   افتاد    به   زیرین

دلم غم دارد امشب   ز   عزت    خوار    گشته    اریا    ----خفت   پس   از  هزاران  سال تمدن ما

دلم غم دارد امشب   ز  اخلاقی که  پاسوز قدرت گشت    ----قدرت  تهی    و  هموار   همچو  دشت

دلم غم دارد امشب   ز     فراموشی     حقوق      بشر    ----ز     ریشه     انسانیت      زیر    تبر

دلم غم دارد امشب   خدایا   منجی    را   نفرست   تنها    ----هیچ     کس     نشناسد     این   تن ها

دلم غم دارد امشب   خدایا     پایان    ده    غم    امشب    ----خدایا    رها    کن    مارا   زین   تب 

خداحافظی

همیشه تلاش ها جواب نداده و شکست هم جزئی از نتایج تلاش بوده.شکست خوبه تجربه ادمو بیشتر میکنه و به ادم یاد میده همیشه نمیشه پیروز بود,به ادم یاد میده غرور چیز خوبی نیست,به ادم یاد میده یکنواختی هم خوب نیست.شاید هیچکس از اومدنم خوشحال نشد(نمیخوام ننه من غریبم بازی در بیارم چون اصلا اهلش نیستم) و شاید خیلی ها از رفتنم خوشحال بشن.نمیخوام بگم کم اوردم میخوام بگم اینجا جای من نیست با باورهای من نمیخونه,از اومدنم پشیمون نیستم چون درسهای خیلی  زیادی از اینجا گرفتم,حتی دوستای جدیدی پیدا کردم که برام خیلی عزیزن.ترانه تو یکی از پستهاش در مورد متفاوت بودن واقعا زیبا گفته بود اما فکر میکنم متفاوت ها البته متفاوت های واقعی نه اونایی که تظاهر به متفاوت بودن میکنن باید منزوی بشن نه اینکه اونا اشکالی دارن بلکه دیگران اونارو درک نمیکنن و دوس ندارن وجود داشته باشن.ازادی بهایی داره که بهاش اینه خودتو از محدودیت در بیاری اما انگار اینقد چسبیدیم و بهشون تعصب داریم که جدایی ناپذیر شدن.انسانیت مرده چون دیگه هیچکی به انسانها حتی فکر نمیکنه,چون دیگه هیچکس انسانو نمیشناسه,چون دیگه هیچکس خودشو نمیشناسه و حتی خدا رو فراموش کردیم.اینقد غرق در مادیات شدیم اینقد این دنیا رو چسبیدیم که فقط خودمونو میبینیم و اصلا چیز دیگه,کس دیگه ای رو نمیبینیم.الان خامیم و این چیزا رو نمیدونیم اما وقتی پیر شدیم و میخوایم این چیزا رو به فرزندانمون به عنوان نصیحت بگیم در جواب میگن خودتون چرا اون زمان اینطور نبودین.هیچکس مخالف هیجان و شور و شوق جوانی نیست اما از راه درستش.واقعیت اینه که حتی شاید بدانیم کدام درست و کدام غلط است اما باز هم راهی را میرویم که به نفع خودمان هست هرچند غلط.حتی گاهی اوقات برای ما سودی ندارد اما چون دیگران را تخریب میکنیم و لذت میبریم انجامش میدیم.شاید در گذشته زندگی ساده بود اما لذتبخش و شاد بود اما اکنون چه با اینکه رفاه پیشرفت زیادی داشته اما لذت جای خودشو به تمسخر و تخریب داده تا بخندیم و شاد باشیم.ببخشید حرفام جسته گریخته بود تجربه زیادی ندارم و ادعایی هم ندارم اما این حرفای اخر من بود در حد توانم.

یاد حرف امام خمینی میافتم که میگفت اسلام در خطر است اما بنده میگویم انسانیت در خطر است و بزرگترین تهدید برای ان فراموش کردن انسانها و فراموشی محبت به انها و دوس داشتن انهاست.

شاید در بین ما تنها تعداد انگشت شماری لیاقت پزشک شدن رو داشته باشن(خودم هم اقرار میکنم ندارم) اما بقیه ما فقط میخوایم باشیم,فقط میخوایم تو حواشی پزشک شدن باشیم...

ممنون که در این مدت بنده رو  تحمل کردین.از تمام کوتاهی هایی که داشتم معذرت میخوام از تمام توهین ها و بی احترامی هایی که شده  و مسببش بنده بودم معذرت میخوام....

هر امدنی رفتنی دارد امیدوارم رفتنمان با دست پر باشد و هیچکس حداقل از رفتنمان خوشحال نشود...

با ارزوی موفقیت برای تک تک دوستان هم ورودی و همکلاسی خودم.با ارزوی سلامتی و شادی در تمام مراحل زندگی.

1388گل

تقدیم به تمام بچه های 88

در ضمن از مدیر عزیز میخوام نظرات پستهای بنده رو به صورت امکان درج نظر جدید نباشد تغییر بدن.ممنون

بدرود

جنگل تاریکی

درختان انبوه.گلها شاداب وزیبا.چمن فراوان .میوه های تازه وخوشمزه.حیوانات پرتلاش وسخت کوش.نظم سراسری.قوانین عادلانه وهمه گیر.سرتونو درد نیارم همه چی سرجاش بود.توی این جنگل حیوانات به خوبیو خوشی به رهبری سلطان باهم زندگی میکردن.سلطان فردی عادل.باسیاست.مردم دار ودوسدار حیوانات بود.از بی نظمی فراری وهمیشه شادو طرفدار ازادی حیوانات بود.حیواناتم ازو خیلی راضی بودنو شکرگذاری میکردن.همه چی ارومه من چقدر...ببخشید همه چی اروم بود تا اینکه سلطان مریض شد.همه ناراحت بودن وهر کاری میکردن تا اونو نجات بدن اما چه فایده سلطان رفتو اونارو تنها گذاشت.حالا وقت مشخص شدن سلطان جدید بود.همهمه زیاد بود که کی رهبر جدید باشه.گروهی که قبلا هم با سلطان مشکل داشتن با حقه برنده شدنو قدرتو در دست  گرفتن.رییس اونا از تپه بالا رفتو گفت من سلطان قلبم تو...یعنی سلطان نیستم من شیر غران اسدم.حیوانات که از بی رحمی او خبر داشتن هیچ نگفتنو کوتاه اومدن.اوضاع کم کم خراب میشدو بدبختی زیاد.قحطی رسیدو همه جارو گرفتو جنگل زمین گیر کرد.حیوانات دیگه شاد نبودن.ازادی اونا کم شد.غذاشون تا حد هیچ رسید.اما اسد وزیردستاش غذای دوبرابر میخوردنوکارهم که نمیکردن.برا خودشون جشن میگرفتن مثل بزرگداشت رییس شدنش.تولد بچه هاش.ختم نزدیکانش و از این قبیل.اوضاع همینطور بود تااینکه یه روز روباهی بی اجازه وارد جنگل شد.روباهو گرفتنو پیش اسد بردن.همه منتظر مجازات اون بودن که یهو اسد گفت من اونو معاون خودم میکنمو نزدیک خونم اسکان میدم.همه گیج شدن که چی شده تا اینکه خبر رسید که او از جنگل خودش اخراج شده.اسد با همکاری روباه حیواناتو مجبور به کار بیش ازحد.جمع اوری غذا برای اونا کرد.ساعات کار زیاد میشدو جیره کم.شادی از جنگل رخت بر کشیدو به تاریخ پیوست.ازادی به حداقل رسید و شب نشستن ممنوع شد.جشنوپایکوبی هم در کار نبود.بله با اومدن روباه اوضاع روزبروز بدتر میشدو زندگی ملال اور.ولی کسی جرات اعتراض نداشت چون اونو از درخت اویزون میکردن.مجبور به خوردن فضولات میکردن.خلاصه هربلایی سرش میاوردن.زندگی به بدترین شکل ممکن رسید.همه منتظر بودند تا کسی بیاید و انها را نجات دهد و به این موضوع امیدوار بودند.انها هیچ تلاشی نمیکردند و با این امید که روزی کسی می اید ظلم و ستم فراوانی را تحمل میکردند.سختی کار را برای داشتن نان شب تحمل میکردند.این موضوع همچنان ادامه داشت و سالها می امد و میرفت و انها دیگر با این موضوع کنار امده و به ان عادت کرده بودند.نه تنها جیره انها کمتر و کمتر میشد بلکه از انها کار بیشتری میکشیدند تا نیازمند جنگل های دیگر نباشند در حالی اسد و نزدیکانش در ناز و نعمت زندگی میکردند...حال همگی دعا میکردند که کسی بیاید و انها را نجات دهد اری این راه خوبی بود که اسد برای پوشاندن ظلم و ستم  به حیوانات بی چاره وعده می داد...

اکنون تا کی به انتظار مینشینند تا کسی بیاید؟ایا با نشستن و تلاش نکردن کاری از پیش خواهند برد؟ایا خواهد امد؟ایا خودشان همان کس نیستن ؟مگر همیشه همینطور نبوده؟

شما چه راهی به انها پیشنهاد میکنید؟

سین...جیم7

سلام دوستان

خوبین؟خوشین؟ممنون ما هم خوبیم شکر...

امیدوارم سال تحصیلی جدید با تغییرات مثبت برای تک تک شما شروع شده باشه...

غرض از مزاحمت که میدونین چیه اما چند تا نکته قبل از معرفی مهمون جدید...

ادامه نوشته

هنر یا احساس

به نظر شما هنر باعث ایجاد احساس میشه یا احساس باعث ایجاد هنر؟چرا؟

تقاضای عاجزانه

سلام دوستان.وقتی جو وبو میبینم باور کنید اینقد ناراحت میشم که کم کم اشکم در میاد.

هر چی فکر میکنم میبینم تقریبا تمام مشکلات از اینجا شروع میشه که هیچکس خودش نیست و با اسمه خودش کامنت نمیزاره و شاید بی میلی خیلی از دوستانی که با اسمه خودشون کامنت میزاشتن همین دلیل و هم اینکه فضای باز وجود نداره باشه.

وقتی تو فضای مجازی نتونیم ازادانه عمل کنیم( حالا چه خوب و چه بد,به هرحال این دو تا جدایی ناپذیرن و ما با پاک کردن صورت مساله نمیتونیم فقط خوبی داشته باشیم.اصلا این دو تا هستن که ارزش و بی ارزشی یکدیگر رو نشون میدن.)فکر نکنم تو دنیای حقیقی بتونیم موفقیتی بدست بیاریم.اصلا واقعا میتونیم با خودمون کنار بیایم که چه کارا کردیم,مثلا میتونبم به کسی نگاه کنیم که اینجا بهش توهین کردیم تازه با اینکه میدونیم اون نمیدونه,ایا با وجدان خودتون کنار میاین؟اگه واقعا کنار میاین نمیدونم چی باید بگم,ایا میشه اسم خودمونو بزاریم انسان؟

دوستان میدونین همه چی نسبیه پس بیاین این قد کمش کنیم که به مطلق نزدیک بشیم,بیاین دوستی رو به دوستی خدایی نزدیک کنیم,احترام رو به احترام مادری نزدیک کنیم,بیاین خودمون باشیم,به خدا قسم این کمترین کاریه که میتونیم بکنیم و فکر میکنم موثرترین کاریه که میتونه انجام بشه.درسته جو اینقد خراب شده که سخت درست شه اما شدنیه...

دیگه واسه ما زشته بخوایم اینجوری رفتارکنیم.بیاین این رفتارهای غلط و بچه گانه رو کنار بزاریم تا حداقل اگه فردا همدیگرو دیدیم رو مون بشه یه احوالپرسی ساده بکنیم.

فکر نمیکنم درخواست زیادی باشه که بخواین فقط با اسمه خودتون کامنت بزارین.فکر میکنم این اولین مرحله برای بهتر شدن باشه.

البته این یک پیشنهاد دوستانه و عاجزانه بود و دوستان انتخاب با شماست...

در اخر از تمامی دوستان معذرت خواهی میکنم...

چه جوری هستین؟

ادامه نوشته

بزرگترین شخصیت

1.بزرگترین شخصیت تاریخ اسلام؟

الف.پیامبر  ب.امام علی  ج.امام حسین  د.امام مهدی

2.بزرگترین شخصیت تاریخ ایران؟

الف.زرتشت  ب.کوروش کبیر  ج.امیرکبیر  د.امام خمینی

3.بزرگترین شخصیت غیر ایرانی؟

الف.نیچه  ب.سقراط  ج.نلسون ماندلا  د.گوته

4.بزرگترین شخصیت ایرانی یا اسلامی؟

الف.امام علی  ب.زرتشت  ج.پیامبر  د.امام خمینی  ه.کوروش کبیر

5.بزرگترین شخصیت بالا؟.............(سوال تشریحی)

تمامی شخصیت های بالا افراد بزرگ و قابل ستایشی هستن و زندگی و فعالیت های اونا قابل تامل میباشد.هر کدوم از افراد بالا یک سری ویژگی های مثبت و یک سری ویژگی های منفی داشتن(البته جدای از نظر مذهبیون که به معصومیت اعتقاد دارن).اما نمیشه گفت کدام شخصیت برتر است چون هر کدوم در زمینه ای برتر بودن و در زمینه خاصی فعالیت کردن.پس قیاس اشتباه است که یکی از دوستان توجه کرده بود اما از روی اعتقادات خودش جواب داده بود و گفتن که این پست بی منطقی است.به هر حال خوب است که نه تنها در مورد این شخصیت همورد دیگر شخصیت های بزرگ که نامشان در اینجا نیامده حداقل در حد یک بیوگرافی مختصر اینترنتی بدونیم و از هرکدوم درسی بگیریم برای زندگی.البته همه صاحب اختیارند و این فقط یک پیشنهاد دوستانه است ولا غیر

با ارزوی موفقیت برای همگان در تمامی مراحل زندگی.

 


سین...جیم6

سلام.خوبین دوستان؟تعطیلات خوش که میگذره؟خوب خدارو شکر.

امیدوارم سین...جیم قبلی مورد قبول شما واقع شده باشه.در مورد سین...جیم بعدی باید عرض کنم که نفر بعدی در صورت تمایل میتونن تا 24 ساعت اینده یک ایمیل با id به اسم خودشون به ایمیل بنده(khezri3571@yahoo.com) سند کنن تا بنده یوسر پسورد ورود رو براشون بفرستم.در ضمن نظرات نیز تا این 24 ساعت بسته است و بعدش باز میشه.با تشکر فراوان از اقای کرمانی(معین جون خیلی خیلی ممنون)....

ادامه نوشته

سین...جیم5

سلام دوستان.خوبین؟تعطیلات که خوش میگذره.من اومدم ,بازم اومدم.شاید بگین خیلی پر رو هست با اون سین...جیم قبلیش اما بگم من از رو نمیرم و حالا حالا ها اگه کسی هم جواب نده ادامه میدم.پس کوتاه بیاین و جواب بدین.بگذریم,میخوام راجب مهمون بعدی صحبت کنم.مهمون بعدی یکی از بچه های اروم,خوب,مهربون و با معرفت کلاسمون هستش.من که هروقت تو کارای کامپیوتری گیر میکنم سراغ اونو میگیرم.به هر حال این  ادم گل کسی نیست جز اون یکی....

 

ادامه نوشته

ایا این عشق حرام است؟

نوزادی زیبا با پوست سپید و بسیار لطیف و چهره ای معصوم پا به دنیایی می گذارد که نمی داند بر او چه خواهد گذشت؟اما امدن این نوزاد مصادف با حادثه ای تلخ و ناگوار که همان از دنیا رفتن مادری است که قرین یک سال او را در خود حس میکرده است,یک سالی که به مثابه یک قرن سپری شد هرچند شیرینی ها و خاطرات خوش خویش را نیز به همراه داشته است.چه کسی او را در اغوش خواهد گرفت و با تمام وجودش از او مراقبت خواهد کرد؟ناگزیر دایه که خود نوزاد یک ساله ای در راه پرورش دارد او را با اغوش باز میپذیرد.حال این دو کودک که بزرگی پسرک و کوچکتری دخترک تنهاست در کنار یکدیگر و در یک اغوش پرورش می یابند.هیچ چیز نمی تواند ان دو را در هیچ صورت از یکدیگر فاصله دهد مگر مرگ زیرا به گونه ای به یکدیگر وابسته اند که اگر ساعتی یکدیگر را نبینند جان خود را در راه رسیدن به هم تقدیم خواهند کرد به شکلی که پسرک چندین بار از خدمت سربازی برای  دیدن دختر گریخته است.اری این دو میانشان رابطه,نیرو و احساس قوی و پایداری شکل گرفته است که زیباترین کلمات نبز در وصفش ناتوانند.عشق در وجود این دو جاری گشته و بند بند درونشان را به اتش کشانده است.اما مانعی بر سر راه انها وجود دارد و ان سد محکم پیوند شرعی خواهر برادری است.در میان چالش های موجود چاره ای برای انها وجود ندارد.به هرکس پناه برده اند با سردی مواجه گشته اند حتی خدا نیز انها را از خود رانده است....اکنون این دخترخاله پسرخاله تصمیم به پیوند گرفتند حتی با خریدن حلقه که امری نمادین است یکدیگر را نشان کرده اند.این دو قصد دارند کشور را با هدف زندگی نو به دور از وطن ترک بگویند و گذشته پر پیچ و خم خود از یاد ببرند.بر اساس واقعیت....

شما اگر جای هر یک از اونها بودین چه میکردید؟

سین...جیم4

به نام خدایی که جواب تمام سوالات هست

 خیلیا سر سختانه با سین جیم غافلگیرانه مخالفت کردن.

بعضیا گفتن که اینجوری دوست دارن.

بعضیا گفتن خیلیا نمیخوان سین جیم شن.

بعضیا گفتن بچه های ما جنبه ندارن.

بعضیا گفتن بقیه نویسنده ها هم میتوانند نظراتو ببینن.

اما پس از اندیشیدن فراوان و با توجه به اینکه جذابیت سین جیم به غافلگیرانه بودنشه واطمینان به اینکه بچه های ما بی جنبه نیستن تصمیم بر این شد.....

دوستان اقای دهش جواب نمیدن.بنابراین هفته اینده مهمون بعدی رو خواهیم داشت...منتظر باشید...

ادامه نوشته

سین...جیم3

سلام دوستان.امیدوارم حالتون خوب باشه و امتحانات و کلاس ها رو به خوبی پشت سر گذاشته باشین.من بازم اومدم با یک سین جیم جدید.به ادامه مطلب برین تا سین جیم جالب شماره ۳ و مهمون اونو ببینید...

ادامه نوشته

با مزه

شاید تا به حال ندیده باشید یا نشنیده باشید,یک ابداع خوشمزه و جالب.که در خوابگاه گلستان در اتاق... اختراع شده است اما بریم سراغ مراحل ایجاد ان.

ادامه نوشته

خنده هایش برای توست ...دردهایش برای او

اگه قرار یک بند در مورد پدرتون بنویسین چی تو ذهنتون میاد...این صفحه کلید واین دستان پر احساس شما
ادامه نوشته

یکی را دوست دارم

یکی را دوست دارم,نگاهش به دیدگانم پیوند خورد,چنان مدهوش گشتم گویی قیامت از راه رسیده

یکی را دوست دارم,هر لحظه دیدارش زندگانی را گونه ای رنگ میدهد که رنگین کمان نیز به حیرت نشیند

یکی را دوست دارم,هر نگاه اخم الودش گلوله ایست با سرعت نور روانه قلب ناتوانم

یکی را دوست دارم,لبخندهایش که مثابه ی برق وباد فراری میشد قند را در دل اب میکرد

یکی را دوست دارم,تک ملاقات رویایی خواب زچشمانم ربود جای انکه دل را دهد بهبود

یکی را دوست دارم,چنان که خواهم نباشم که باشد,اشک ریزم اما خندد,نخوابم اما رویا بیند,تیره بخت گردم اما خوش روزگار باشد

یکی را دوست دارم,انچنان که مجنون نیز ز عشقم غبطه خورد که چرا اینگونه نبوده است

یکی را دوست دارم,گفتا چرا؟ گفتم تنها دانم که هیچ ندانم,گفتا روی ماهم را شیفته گشتی؟گفتم مگر زیبایی؟

یکی را دوست دارم,راهی زدم ز قلبم,پلش چشم بود,دریغا که دروازه ی دلش اهنی بود از جنس نخواستن,از جنس بار ندادن

یکی را دوست دارم,خواندمش,خواستمش,خواهمش,خواندم,نخواستم,ندانم که ایا خواهدم؟

مادرم دوستت دارم

هیچ وقت فراموش نمیکنم خنده هایی را که هنگام بازیگوشی هایم حتی زمانی که لگدت میزنم برلبانت جاری میشد

هیچ وقت فراموش نمیکنم دردها و رنجهایی را که تحمل کردی تا تورا در کنارم داشته باشم و مرا زندگی ببخشی

هیچ وقت فراموش نمیکنم دستهای گرمت بر پشتم و لالایی های دلنوازت در گوشم که مرا به خواب ناز فرو میبرد

هیچ وقت فراموش نمیکنم نگاه مهربانت را که به دقت نگران بودی تا بیاموزی ام روی پای خود ایستادن...

هیچ وقت فراموش نمیکنم شعرهای کودکی را که در گوشم زمزمه میکردی

هیچ وقت فراموش نمیکنم اخم های شیرینت را که می اموختی نباید تکرار شود اما تکرار میگشت و تو میگذشتی

هیچ وقت فراموش نمیکنم قربون صدقه هایت را که شیرین ترین لبخندها را بر لبانم مینشاند

هیچ وقت فراموش نمیکنم شبهایی را که اشفته و نگران بر بالینم صبح میکردی بدون انکه حتی پلک بزنی

هیچ وقت فراموش نمیکنم همیشه,همه جا و در هر حال و هر زمان مرا حامی بزرگ و محکم بودی حتی زمانی اشتباه میکردم تو میگفتی ایراد ندارد و درست میشوم

مادرم دوستت دارم....

رنج,زحمات,گذشت,صبر,مهربانی,حمایت ها و خوبی های دیگر تو کجا....راحت طلبی,بدخلقی,غرور,لجبازی,نفهمیدن ها و دیگر کاستی های من کجا....مادرم ای مهربانترین,ای زیباترین,ای بهترین,ای عاشقترین,ای اخرین و بی نهایت ترین چگونه وصفت کنم,من انقدر نیستم که از وصف تو بر ایم.تو در ان قله بی انتهای محو در سپهر جای گرفته ای و من در ان چاه عمیق پی پایان به گل نشسته ام.

هرچند میدانم نتوانستم انگونه درخور مقامت جبران نمایم و انگونه شایسته ی رضایت باشم اما امیدوارم توانسته باشم سرسوزنی از زحمات بی کرانت را پاسخ دهم....اری میدانم تو از همین نیز راضی خواهی بود,همین رضایت و قناعت توست که تورا ورای ادمی تبدیل کرده انچنان که بهشت وعده داده شده نیز برایت کوچک است.خداوند بزرگ را خوانم که تورا پاسخ دهد و مرا در این راه یاری....

هیچ وقت فراموش نخواهم کرد تک تک لحظاتی را که برایم ارزش گذاشتی و اینکه تا ابد مرا حامی خواهی بود و هیچ وقت رهایم نخواهی کرد حتی گر رهایت کنم,هیچ وقت مرا از یاد نخواهی برد حتی گر در خاطرم نمانی

مادرم متشکرم....مادرم دوستت دارم....مادرم دوستت دارم....مادرم دوستت دارم

در گذر از کوچه های دل

در گذر از کوچه های دل به دنبال محبت میگشتم دریغ از سر سوزنی تا بر دل ازرده مرهم کنم

در گذر از کوچه های دل چشمانم به دنبال معرفت سوسو میزد دریغ که بیرنگ است و دیدنش چشم دل باید

در گذر از کوچه های دل به دنبال صفا میدویدم دریغ که نور نیز به گردش نمیرسید

در گذر از کوچه های دل به دنبال وفا چاه میزدم دریغ که اب را کشیده اند و چاه را پر

در گذر از کوچه های دل به دنبال روشنی ناله بر اوردم دریغ که ظلمت ستم قتل عام به راه انداخته بود

در گذر از کوچه های دل به دنبال صدایی بودم که بخواندم دریغ که امواج نیز دگر نای یاری نداشتند

در گذر از کوچه های دل به دنبال نگاه ها رفتم تا شاید نگاهم به یکی پیوند خورد دریغ که پلک ها نیز ز ما بریده اند

در گذر از کوچه های دل شتابان به دنبال یاری شتافتم دریغ که او خود نیز پی یاری دگر میشتافت

در گذر از کوچه های دل تنهایی را یافتم دریغ که تنهایی نیز ز تن ها بریده بود

اما من گذشتم و ماندم تنها در میان تن ها

در گذر از کوچه های دل به دنبال که میگشتم دریغ که خداوند در گوشه های پنهان دل انتظارم میکشید... 

سین...جیم 2

سلام دوستان.خوبین؟خوش میگذره؟با درسا چکار میکنین؟خوب میخونین که؟شنیدم یک سری دانشجو جدید اومده که به کلی همه رو شاکی کرده,ایراد نداره با هم کنار بیاین اما همین حالا دمشونو کوتاه کنین که دور بر ندارن,تقدم با شماست.خوب مهمان امروز رییس هستش,اگه دوست دارین بیشتر باهاش اشنا بشین به ادامه مطلب سری بزنین...

ادامه نوشته

ناکام

در خیابانهای شهر پرسه میزدم,از این طرف به ان طرف,از ان طرف به این طرف,دگر پاهایم توان یاری نداشت.گوشه ای یافتم و نشستم.در حال و هوای خودم بودم,در اسمونها سیر میکردم,ناگهان زمزمه ای مرا از هپروت بیرون اورد.صدا خیلی واضح و رسا نبود,گوشها را تیز کردم تا بهتر بشنوم.انچه به گوش میرسید انگونه بود که گویا کسی را خطاب میکرد.ندای خسته از ارزوهایش میگفت:

خدایا اگه امروز بتونم همه رو بفروشم و تا اخر ماه همینجور بفروشم میتونم یه دست لباس نو واسه خواهرم بخرم و یه مقدارم واسه داروی مادر ذخیره کنم.

خدایا اگه تا اخر سال خوب بفروشم میتونم واسه خواهرم کتاب بخرم,دفتر بخرم تا درس بخونه معلم بشه.

خدایا کمک کن تا شب همه شو بفروشم اخه چشمای خواهرم به در دوخته شده تا من برسم خونه.وقتی اشک تو چشاش جمع میشه قبل اینکه جاری بشه صدای هق هق مادر قلبمو از جا در میاره,اخ وقتی که جاری میشه دلمو ریش ریش میکنه.

خدایا چی میشد تو همین راه که میرفتم یه کیسه پر پول میدیدم,مال خود خودم میشد.

خدایا چی میشد منم سوار یکی از اون دوچرخه ها بشم که ترک داره تا خواهرم هم سوار کنم و کلی کیف کنیم.

خدایا چی میشد یه عالمه خوراکی و اسباب بازی از اسمون واسمون میفرستادی.

خدایا چی میشد اگه بابام زنده بود,مامانم مریض نبود,خواهرم خوشحال بود تا منم ذوق کنم,بخندم,بازی کنم,مدرسه برم و ....

خدایا دوست دارم,اگه تو هم منو دوست داری ارزوهامو براورده کن.

ناگهان پسر فال فروش نگاهش به ان طرف خیابان افتاد و به سمت ان مرد دوید تا دشتی کند....اخرین صحنه ای که دیدم تن پاک پسرک نقش بر زمین بود که گفت:

خدایا....

شما اگر جای پسرک بودین در ان لحظه چی میگفتین؟

 

سین...جیم

سلام دوستان,تو این بخش قرار است یک سری مصاحبه به نمایش در بیاد که این مصاحبات با افراد مختلف انجام شده.امیدوارم در این راه با نظرات مفیدتون بنده را همراهی و کمک کنید تا هر چه بهتر این کار را ادامه بدهم.

اما مهمان امروز.حدس بزنید کی میتونه باشه؟این شما و این مهمان این برنامه....

در ضمن پیشاپیش به خاطر کاستی ها معذرت خواهی میکنم.به امید پیشرفت در برنامه های بعدی.  

ادامه نوشته

نیروی ماورایی

زندگی را همچون برگهای زرد پاییزی که تنها با نواختن نسیم جلاد گونه پاییزی امید خود را به فراموشی میسپرند و تسیلم میشوند تا انها را به دنیایی نامکان ببرد,به هر کجا که میخواهد و اراده دارد نبینید,انگونه پندارید که سبز هستید و حتی طوفانی به بزرگی سونامی چیزی از شما عایدش نخواهد شد و در پهنه طبیعت سبز ابدی میمانید.چشمهایت را اندکی بیشتر بگشا تا صحنه هایی را به تماشا بنشینی که شاید زیاد نباشند اما لحظاتی شاد هستند که شاید دیگر احوالت را نپرسد و سراغت نیاید.بسیار زیباست,انها را احساس کن از ته دل,با تمام وجود بپذیر,خواه غم تولید کنند خواه راه خوشبختی بیافرینند,خواه یک عمر پشیمانی باقی بگذارند خواه یک عمر شکرگزاری به یادگار داشته باشند اما جذاب هستند و تجربه اش را به خاطر بسپار,نه تنها از تو کم نمیکند بلکه تورا دگرگون میسازد و راه جدیدی در دنیای دیگر پیش رویت میگذارد.مال این دنیا نیست انگار از جهان همسایه امده است.نه تنها روحت را تسخیر نمیکند بلکه ماده را نیز به زانو در میاورد.دست به هر کاری میزند تا تورا شاد ببیند.مجذوبت میکند انچنانی که میخکوب و حیرت زده به تماشا بایستی و بگویی در لحظه دیدار قلبم در دهانم پرید,شتابش رو به اتمام بود,لحظه ای ایستاد اما ناگهان مرا بازگرداند,دیدگانم مات و مبهوت فقط نقطه ای را میدیدند و به خیالم در حال پرواز با پرستوها بودم.که بود؟چه بود؟که اینگونه مرا دگرگون کرد؟ایا این نیرو ماورایی است؟مگر نگفتن مال قصه هاست؟مگر قصه را ما نمیسازیم؟تو را دوری میجویند غافل  که تو گرفتاری.چرا تیشه به درخت تر میزنی؟حرفت را نمیفهمند؟به تمسخر میگیرند؟میگویند زود است اما چه زود دیر میشود در حالی که لحظه اش به هزاره ماند.هرکه ندارد چه دارد!هرکه ندارد چه فهمد!هر که ندارد چه خواهد که هیچ نصیبش میشود!اری این همان رمز مرموز ماورای طبیعی همان عشق است.حال عشق چیست؟چه رنگی است؟چه شکلی است؟اگر دیدی ما را نیز بی نصیب نگردان...

پزشکی در ایران باستان

در ایران باستان پزشکی همچون نجوم و ریاضیات مورد توجه بوده است و پیشرفت زیادی داشته است.پزشکی در ایران سابقه ای 10000 سله دارد.در ایران باستان باور بر این بوده است که بیماری های جسم با بیماری های روح و گناه ارتباط داشته است.انها باور داشته اند که بیماری های روح به اندیشه بد و پلید مربوط می شده است.در ادامه مطلب بیماریها,درمان و احکام و قوانین پزشکی در ایران باستان بطور خلاصه اورده شده است.این شما و این پیشینه حرفه اینده تون....

ادامه نوشته

نوروز شاد باد

نوروز,بزرگترین جشن ملی ایرانیان است که از هزاران سال پیش تاکنون ایرانیان انرا جشن میگیرند که توام با اولین روز سال و اغاز فصل بهار است.بعضی ها انرا به شاه جمشید پیشدادی نسبت میدهند که حدود 5000 سال پیش پادشاه ایران بوده است.جشن ها و ایین های ایران باستان به 3 دسته تقسیم میشوند:جشنهای تاریخی و اسطوره ای,دینی و مذهبی و جشنهای ملی-قهرمانی که نوروز جشنی ملی میباشد که کوروش کبیر انرا بزرگترین جشن ملی نام نهاد.از طرفی یکی از نشانه های زندگی جمعی,برگزاری جشنها و ایین های ملی است که به منظور نیایش و شکرگذاری و سرور و شادمانی  میباشد.اما علتی که نوروز را از دیگر ایین های باستانی جدا کرد و باعث ماندگاری ان شد که فلسفه وجودی ان نیز همین است اصل تازگی بخشیدن به طبیعت و روح انسان میباشد.همانطور که از نام ان بر میاید نوروز یعنی اغاز دوباره,اغاز زندگی جدید که همزمان با حیات دوباره طبیعت است.نوروز بزرگترین جشن ملی است که از گذشته تاکنون در دنیا برگزار میشود.همه ساله تمام ایرانیان در هرکجای دنیا که باشند انرا برگزار میکنند.البته به غیر از ایرانیان تمام فارسی زبانان نیز انرا گرامی میدارند.ایرانیان باستان نوروز را زمانی اغاز کردند که شاید هیچ تمدنی بر روی کره خاکی وجود نداشت.نوروز زندگی دوباره است,فراموشی گذشته و شروع اینده,به اتش سپردن و خاکستر نمودن کینه ها و غمها,شادی اور و روشنی بخش,نوروز یعنی تجدید انرژی روح برای شروعی دوباره همزمان با اغاز بهار طبیعت.به امید نوروزی پربار و پراز انرژی و شادی و حیاتی جدید همراه با تغییراتی ارزنده و مفید.5001 سال بزرگداشت نوروز گرامی باد.نوروزتان شاد و پیروز.

در هریک از جشنهای ایران باستان خوانی برپا میشده است که خوان نوروزی هفت سین است.اما اگر میخواهید در مورد پیشینه هفت سین بدانید به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

دلم گرفته

                                               دلم گرفته,دگر قرار ندارد,قصد فرار دارد

*دلم گرفته,هوس گریه دارد,اشک تاب یاریم ندارد                                                

دلم گرفته,هوس سفر دارد,ناکجااباد جایی ندارد

*دلم گرفته,زدستان پینه بسته پدر,زاشک حلقه بسته مادر

دلم گرفته,زبخت سرد خواهر,ز ناله درد برادر

*دلم گرفته,ز ایران بر باد رفته,ز بزرگان از یاد رفته

دلم گرفته,ز کودکان بی یار گشته,ز ادمیان خوار گشته

لم گرفته,ز شبهای بی ستاره,ز زندگی در کناره

دلم گرفته,ز فردای خواب و تیره,ز ایامی که میره

*دلم گرفته,ز سردی عشق و یار,ز ناله عاشق بیمار

دلم گرفته,ز غم تنهایی وفادار,ز سنگینی چشم و گوش یار

*دلم گرفته,ز دستان خالی در انتظار,ز خواری مرد بیکار

دلم گرفته,زناچاری زن ندار,ز فردای مردم نزار

*دلم گرفته,ز غبار این خانه, زسیاهی پنهان زمانه

دلم گرفته,ز مردان خفته,ز زنان در خواب رفته

*دلم گرفته,ز سختی ظلم زمانه,ز کشتن انسانها شاهانه

دلم گرفته,ز ناله های مادران,در غم سوگ برادران

*دلم گرفته,ز شهر بی محبت,زروزگار بی شفقت

دلم گرفته,تا کی باید نشست,خواندش سرگذشت

*دلم گرفته,ره سفر او گرفته,خبر ز هو گرفته

دلم گرفته,سفری باید کوله بارم بسته,در انتظارم نشسته

                                                   دلم گرفته,دگر قرار ندارد,قصد فرار دارد

راه کدام است

1.شاید بعضی ها فکر کردن مطالعاتم سطحی,ناقص و بی اساسه؟!شاید.

2.شاید بعضی ها فکر کردن من پاره گویی کردم,اره پاره گویی کردم و هدفم این بود که ببینم کسی پیدا میشه اطلاعات داشته باشه و به جاهای خوبی برسیم اما فقط یه سری کپی پیست های سریع و اینترنتی را داشتیم که بازم به از هیچی بود.

3.بعضی ها گفتن دشمنی با اسلام بوده و به وسیله امریکا و غرب برنامه ریزی شده!!!!!

4.بعضی ها فقط تو حاشیه بودن و کاری به اصل موضوع نداشتن؟!

5.بعضی ها گفتن منابع بی اساسه؟!اصلا کاری نداشتن منابع چیه,مال کیه,اعتبار داره نداره؟

6.و موارد دیگه

7.بریم سر اصل مطلب......

ادامه نوشته

اسلام زرتشتی یا زرتشت اسلامی                    

با مطالعه عمیق در دو دین اسلام و زرتشت پی به مسایل شگفت انگیزی میبرید که با خواندن ادامه مطلب شاید کمی بیشتر بدانید     

ادامه نوشته

                                       هتریکی ضد هتریک حسن کچل

هواداران مشتاق از روز اعلام تاریخ روزها انتظار این روز را  کشیدند. ساعت 18:05 بود که وعده موعود رسید. در سرمایی که تا مغز استخوان رو میترکوند 60-70 هزار تماشاگر مشتاق منتظر شروع دیدار بودند که ....                                                                             

ادامه نوشته

بیخوابی

یه شب تو حالو هوای خودم بودم که صدای گوشی منو از هپروت بیرون اورد.گوشیو برداشتم دیدم ساعت ۳ و یکی از دوستان این پیامو داده:

؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟ ؟؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟؟؟؟ ؟؟؟ ؟؟؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟؟؟؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟؟؟ ؟؟ ؟؟؟ ؟؟؟؟ ؟؟ ؟؟؟؟؟؟ ؟؟ ؟؟؟؟

کلی فکر کردم چی میتونه باشه که بعد به دوستم پیام دادم منظورت چیه.معماست سرکاریه اخه چیه؟که گفت هر چی دکترای یزد بگن.منم نشستم روی پیام کار کردم تا اینکه چیزی به ذهنم رسید.خواهشا قبل از اینکه ادامه مطلبو بخونین روش یکم فکر کنین...

ادامه نوشته

چه خوبه با هم بخندیم نه اینکه به هم بخندیم

تمام مشکلات از اونجایی شروع شد که بلاگفا ساخته شد.همه میگفتن این دیگه چیه؟ماشینه هواپیماست یا اسباب بازیه؟اما بالاخره کشف کردن که یک راه ارتباطی میان افراده تا وقتی کنار هم نیستن با هم گفتگو داشته باشن.بگذریم...الان توی دانشگاه ها باب شده هر ورودی که میاد حالا هر رشته ای میخواد که باشن یه وبلاگ میسازن برای اطلاع رسانی.یادگیری.افزایش سطح اگاهی وارتباط و شناخت بیشتر همکلاسی ها از هم.البته افرادی هم برای مسخره بازی.توهین.وقت گذرانی باطل و بطور کلی برای مسخره بازی وارد اون میشن.در این موارد نمیشه کسی رو به اجبار تغییر داد.میتونیم از خودمون شروع کنیم و تعدادشونو کم کنیم و با این کار روی بقیه تاثیر بزاریم.هرکسی از خودش شروع کنه میتونیم این بیابونو گلستان(البته نه خوابگاه گلستان) کنیم.بیاین با هویت خودمون بنویسیم.به هم توهین نکنیم واحترام بزاریم.روی شخص خاص حساس نشیم.شیطونک بازی در نیاریم.دلقک و مضحکه بقیه نشیم.برامون مهم نباشه مدیر وب کیه.بیاین شان انسانو رعایت کنیم و خودمون باشیم.الان ۵ ترم گذشته نباید نسبت به ترم اول که اینقد خوب بودیم بهتر بشیم.ما میخوایم پزشکای اینده این مملکت بشیم.جون افراد توی اینده در دستان ماست.پزشک شدن فقط تو درس خوندن نیست.اخلاق میخواد.شناخت و معرفت لازم داره.حفظ حرمت میخواد.قداست لازم  داره.واقعا انسانیت میخواد.

بزرگی میگه اگه بتونم خودمو تغییر بدم دنیا رو تغییر میدمو میسازم.