97

ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭ ﺧﺎﺭﺟﯽ:
ﺍﮔﺮ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯼ ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻠﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﺮﺍﻥ
ﺷﻮﺩ ﻭ 10 ﺑﻤﺐ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺷﻬﺮ
ﺷﻤﺎ ﺑﺮﯾﺰﺩ ﺑﺎ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺍﯾﻦ
ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﻨﻬﺪﻡ ﮐﻨﯿﺪ ...
ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﺟﻌﻔﺮﯼ:
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﭼﻨﺪ ﻋﺪﺩ ﺑﻤﺐ ﻭ ﮐﺠﺎ
ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺖ
ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ...دیگر ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻠﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻓﺮﻭﺩ ﺑﯿﺎﯾﺪ

96

شرح در عکس(۴)

95

شرح در عکس (۳)

94

نادان را

از هر طرف نوشتم

نـــــــــــــادان بود....

93

آری از پشت کوه آمده ام .چه میدانستم اینور کوه باید برای ثروت ٬حرام خورد برای عشق ٬ خیانت کرد برای خوب دیده

شدن ٬دیگری را بد نشان داد . برای به عرش رسیدن ٬ دیگری را به فرش کشاند. وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را

میپرسم میگویند: از پشت کوه آمده. ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم. و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن

گوسفندان از دست گرگها باشد تا اینکه اینور کوه باشم و گرگ.

" زنده یاد محمد بهمن بیگی "

 

92

 
 
 
جرأت کنید راست و حقیقی باشید. جرأت کنید زشت باشید! اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید. خود را همان که هستید نشان بدهید. این بزک تهوع انگیز دوروئی و دو پهلویی را از چهره روح خود بزدایید، با آب فراوان بشوئید!

91

 

کاغذ سفید را هرچقدر هم که تمیز و براق باشد کسی قاب نمیگیرد . . .

برای ماندگاری در ذهن ها باید حرفی برای گفتن داشت

90

بعضي آدم ها را نميشود داشت

فقط ميشود يک جور خاصي دوستشان داشت

بعضي آدم ها اصلا براي اين نيستند که براي تو باشند يا تو براي آن ها

اصلا به آخرش فکر نمي کني

آنها براي اينند که دوستشان بداري!

آن هم نه دوست داشتن معمولي نه حتي عشق

يک جور خاصي دوست داشتن که اصلا هم کم نيست

اين آدم ها حتي وقتي که ديگر نيستند هم

در کنج دلت تا ابد يه جور خاص دوست داشته خواهند شد...

89

از یاد نبریم....

88

فریاد که میزنم ...

گوشهایشان را میگیرند

وانمود میکنند که نمی شنوند !

نجوا که میکنم...

گوشهایشان را تیز میکنند

تا به خیال خود مرا بفهمند !

سکوت که میکنم...

مشکوک میشوند و به تفتیش ناگفته هایم مشغولند

حکایت عجیبی ست...

فهمیدن این مردمان مدعی درک و فهم....

87

با خودمان می گوییم، عادت می کنیم و با صراحت زیادی، این جمله را تکرار می کنیم.
آن چیزی که هیچ کس نمی پرسد، این است که : " به چه قیمتی عادت می کنیم ؟ "


دخمه-

ژوزه ساراماگو

86

شرح در عکس (۴)

85

ﺻﺒﺤﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎی ﻋـــﺸﻖ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺳﯿﮕـــﺎر ﺷﺮوع ﺷﻮد .......

ﯾﮏ ﺷﺮوع دوﺑـــــﺎرﻩ ﻧﯿﺴﺖ ......

اﻣﺘﺪاد ﭘﺎﯾﺎن اﺳــــــﺖ ......

ﺑﺮای ﮐﺴـــــﯽ ﮐﻪ دﯾﮕﺮ اﻣﯿــــﺪی ﺑﻪ اداﻣﻪ ﻧﺪارد ...

84

تقریبا همه میتوانند در برابر فلاکت و بدبختی مقاومت کنند.

اگر میخواهی فردی را امتحان کنی, به او قدرت بده."

آبراهام لینکلن

83

کانـــدیدا، رأی آورد!

تابـــلو، نقاش را ثروتمند کرد!

شــــعرِ شاعر، به چند زبان ترجمه شد!

کـــارگردان، جایزه ها را درو کرد!




و هنوز سر همان چهار راه واکس می زند

کـــــــــودکی که همیشه بهترین "ســــــوژه" است!
 

82

از تمـــام دلتنگیها
..
از اشکها وشکایتها که بگــــذریم ….
..
بایـــد اعتــــراف کنم
مادرم که میخنــــدد

خــــــوشبختم…!

81

بهار و اين همه دلتنگي؟ شايد فرشته اي  فصل ها را به اشتباه ورق زده!!!

80

ویــــنســـنت(ژان رنــو) : تـــا حـالــا کـســی رو کـشــتــی ؟

ســـم (رابـرت دنـیـرو) : نــه ، ولــی یــه بـار قلب یــکـی رو شــکــسـتــم...

79

لـئـون(ژان رنــو): مـاتـیـلـدا، از وقـتـی تـو رو دیـدم هـمـه چـی تـغـیـیـر کــرده، بـه زمـان احـتـیـاج دارم واسـه تـنـهـا بـودن، تـو هـم بـه زمـان احـتـیـاج داری تـا یـکـم بـزرگ شـی

مـاتـیـلـدا: (نــاتـالــی پــورتــمن) : مـن بـه انـدازه ی کـافـی بــزرگ شـدم از ایـن بـه بـعـد فـقـط سـنـم زیـاد مـیـشـه

لـئـون: بـرای مـن بـرعـکـسـه. مـن سـنـم بـه انـدازه ی کـافـی زیـاد هـسـت، زمـانـی بـرای بـزرگ شـدن مـی خـوام!


Léon: The Professional 1994
 
 
 

78

با من مدارا کن،
بعدها دلت برایم تنگ خواهد شد ...

 

77

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟
پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!

76

 

 

نیتن :
میدونی چی از تنفر بدتره ؟

هارولد :
نه .

نیتن :
بی تفاوتی !

75

یک ارتش نتوانست ما را شکست دهد اما یک آریایی کچل با یک خودکار ما را از سرزمینش بیرون انداخت...

" چرچیل"

74

یك انسان به مقداری جنون هم نیاز دارد، وگرنه هرگز به پاره‌كردن بندهایش برای كسب آزادی خطر نمی‌كند

(نیكوس كازانتزاكیس)
 

73

او قهوه را روي من نريخت

بلكه روي دنيايي ريخت كه از آن تنفر داشت!

                                   "پائولو كوئليو از كتاب سفر زيارتي"

 

 

 

72

>>پا به پای کودکی هایم بیا
>>کفش هایت را به پا کن تا به تا
>>
>>قاه قاه خنده ات را ساز کن
>>باز هم با خنده ات اعجاز کن
>>...
>>پا بکوب و لج کن و راضی نشو
>>با کسی جز عشق همبازی نشو
>>
>>بچه های کوچه را هم کن خبر
>>عاقلی را یک شب از یادت ببر
>>
>>خاله بازی کن به رسم کودکی
>>با همان چادر نماز پولکی
>>
>>طعم چای و قوری گلدارمان
>>لحظه های ناب بی تکرارمان
>>
>>مادری از جنس باران داشتیم
>>در کنارش خواب آسان داشتیم
>>
>>یا پدر اسطوره دنیای ما
>>قهرمان باور زیبای ما
>>
>>قصه های هر شب
مادربزرگ
>>ماجرای بزبز قندی و گرگ
>>·
>>·
>>·
>>· غصه هرگز فرصت جولان نداشت
>>· خنده های کودکی پایان نداشت
>>
>>· هر کسی رنگ خودش بی شیله بود
>>· ثروت هر بچه قدری تیله بود
>>
>>· ای شریک نان و گردو و پنیر !
>>· همکلاسی ! باز دستم را بگیر
>>
>>· مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
>>· آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟
>>
>>· حال ما را از کسی پرسیده ای؟
>>· مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟
>>
>>· حسرت پرواز داری در قفس؟
>>· می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
>>
>>· سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟
>>· رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟
>>
>>· رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟
>>· آسمان باورت
مهتابی است ؟
>>
>>· هرکجایی شعر باران را بخوان
>>· ساده باش و باز هم کودک بمان
>>
>>· باز باران با ترانه ، گریه کن !
>>· کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
>>
>>· ای رفیق روز های گرم و سرد
>>· سادگی هایم به سویم باز گرد!
>>تقديم به تمامی كودكان ديروز
>>__._,_.___
>>__,_._,___

71

شرح در عكس(3)

70


آن کس که حقیقت را نمیداند فقط نادان است.
اما ان کس که حقیقت را میداند و ان را دروغ می نامد جنایت کار است!


------------------------
[برتولت پرشت-زندگی گالیله]

69

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست

پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت

این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است

این گرگ سالهاست که با گله آشناست

آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است

آن پادشا که مال رعیت خورد گداست

بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن

تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود

کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

68



تعریف فلسفه به زبان ساده:
ارسطو گفته یونانیها دروغگو هستند!
ارسطو هم که خودش یونانی است!
پس خودشم دروغگو هست ودروغ گفته که یونانیها دروغگو هستند!
پس یونانیها راستگو هستند!
 پس ارسطو راست گفته که یونانیها دروغگو هستند...