بوی عید

پیش نوشت1: سلام و احوال  پرسی و تبریک عید به صورت مودبانه!

پیش نوشت 2: توضیح در مورد اینکه تنها دلیلی که این پست رو یه مقداری زودتر از موعد میذارم اینه که دست بالای دست بسیارست و اگه دیر جنبیده بودمی یه نفر دیگه پست تبریک عید رو میذاشت!

پیش نوشت3: توضیحی مختصر در مورد اینکه شعر پایین رو زنده یاد "فرهاد" خونده و حتمن در چند روز آینده چند باری از تلوزیون خاهید شنیدش.

بوی عيدی، بوی توت، بوی كاغذرنگی،

بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،

بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،


فکر قاشق زدن یه دختر چادرسيا،
شوق یک خيز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،


عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

پی نوشت1: خیلی دنبال لینک دانلود آهنگ گشتم اما همگی ف؟؟؟ر بودن اگه کسی لینک دانلود رو داشت-ریمیکسش هم کفایت میکنه!- در نظرات منعکس کنه تا من بذارمش اینجا !

پی نوشت2: همون پیش نوشت 1!

پی نوشت3: لحظه تحویل سال برای همه دعا کنید از جمله خودمون که بتونیم آدمای مفیدی در سال جدید باشیم-آدم بودن هم کفایت میکنه!-

پی نوشت4: در سال جدید از غیبت کردن ،تهمت زدن ،دروغ گفتن،پرخوری، بدقولی،دیدن فیلم ترسناک مخصوصن paranormal activity و the Hills Have Eyes!، درس خوندن/درس نخوندن-برای افراد مختلف نسخه فرق میکنه، هر گونه بی ادبی به اساتید-از چرت زدن خفیف تا دیر رفتن سر کلاس-، هر پنج دقیقه سر زدن به فیس بوک/وبلاگ/اینباکس گوشیتون خودداری کنید!

پی نوشت5: با تشکر از آقای پور امیری جوون! که لینک دانلود آهنگ فرهاد رو هم به اونجا اضافه کردن!

پی نوشت6: به درخاست بعضی دوستان کارهایی که امسال-سال خرگوش- بهشون توصیه شده رو هم میگیم: غیبت نکردن، دروغ نگفتن، خوش قولی، دید زدن خرگوشای پارک مطهری-اگه احیانن بقیه حیوونا رو هم ببینین مانعی نداره فقط تمرکز اصلی روی خرگوشه- ، دیدن فیلم V for Vendetta ، prestige و سنتپترزبورگ! ، تمرکز روی این مسئله که "از کجا آمده ام آمدم بهر چه بود؟"-یعنی توجه به فلسفه زندگی- ، به موقع حاضر شدن در تمام کلاسها و .....

پی نوشت7: برقرار باشید...

در باب مضرات توضیح بی جا

داستانی دیگر از ابولفضل زرویی نصر آباد. فقط برای اینکه بعد از امتحان آناتومی یا قبل از امتحان آناتومی-توفیر نمیکنه چه قبل و چه بعد میتونه موثر باشه- لبخندی رو بر لبی بنشونه.....

يكى بود، يكى نبود، غير از خدا هيچ كس نبود.

روزى روزگارى در ولايت غربت يك پيرزنى بود به نام «ننه قمر» و اين ننه قمر از مال دنيا فقط يك دختر داشت كه اسمش «دلربا» بود و اين دلربا در هفت اقليم عالم مثل و مانندى نداشت؛ از بس كه زشت و بدتركيب و بدادا و بى كمالات بود.

يك روز كه اين دلربا توى خانه وردل ننه قمر نشسته بود و داشت به ناخن هايش حنا مى گذاشت، آهى كشيد و رو كرد به مادرش و گفت: «اى ننه، مى گويند «بهار عمر باشد تا چهل سال. با اين حساب، توپ سال نو را كه در كنند، دختر يكى يك دانه  ات، پايش را مى  گذارد توى تابستان عمر. بدان و آگاه باش كه من دوست دارم تابستان عمرم را در خانه شوهر سپرى كنم و من شنيده ام كه يك دستگاهى هست كه به آن مى گويند «كامپيوتر» و در اين كامپيوتر همه جور شوهر وجود دارد. يكى از اين دستگاه  ها برايم مى خرى يا اين كه چى؟»

ننه قمر «لاحول» گفت و لبش را گاز گرفت و دلسوزانه، بنا كرد به نصيحت كه: مردى كه توى دستگاه عمل بيايد، شوهر بشو و مرد زندگى نيست. تازه بچه دار هم كه بشوى لابد يا دارا و سارا مى زايى يا از اين آدم آهنى هاى بدتركيب يا چه مى دانم پينوكيو...

ادامه در ادامه مطلب......

ادامه نوشته

حکایت جوان مغرور و آن مرد مسافر!

سلام....بهتره بدون حرف اضافی برم سر اصل مطلب که داستانی طنزه از ابوالفضل زرویی نصر آباد اسطوره ام!-[ضمنن تمام کاسه کوزه ها در صورت هرگونه برداشت سر نویسنده شکسته شود مرسی.توضیح کپی کننده]

جوان مغرور و آن مرد مسافر
يكى بود، يكى نبود، غير از خدا هيچ كس نبود.
يك روزى، روزگارى در ولايت غربت يك جوانى بود به نام «سليم آقا» [خوانندگان محترم عنايت داشته باشند كه اسم اين جوان مى توانست هر چيز ديگرى هم باشد، مثلاً پلنگ قلى يا كامبيز يا حتى آلبرت! منتهاى مراتب از آنجا كه نام جوان مذكور در شناسنامه همين چيزى است كه عرض كرديم، حاضر نشديم براى ايجاد جذابيت كاذب، واقعيت را مخدوش كنيم. توضيح از بنده نگارنده.]
بارى اى خواهر نور ديده و اى برادر بدنديده، يك روز صبح كه اين آقاسليم از خواب پا شد چى ديد؟ ديد كه اى دل غافل، يك دُم براى خودش درآورده به چه بزرگى. آقا سليم يك مقدار چشم هايش را مالاند و ديد كه نخير، خواب نمى بيند. اول نشست خوب دُم نودميده اش را تماشا كرد و ديد كه نه، دم خوب مرغوب به دردبخورى است اما ماند كه حالا با دمى به اين شكل و شمايل چه كار بكند.......
 
به دلیل طولانی بودن برو ادامه مطلب اگه میخای بدونی سلیم آقا با دمش چکار کرد:
ادامه نوشته

هفت

سلام خدمت همگی دوستان محترم-و محض شادی فمنیست ها-محترمه!

واسه اینکه وقت شما ارزش داره-شاعر میگه همچنین:یه چیز بمبه میترکه و ترکش داره!اما الان بحث مهمتری هست که باید عرض بشه پس بعدن در مورد شعر صحبت میکنیم!-داشتم میگفتم وقت شما ارزش داره و بهتره سریع برم سر اصل مطلب: مطمئنن به جادوی عدد7 دقت کردین.به اینکه عدد هفت در تمام فرهنگها عددی الهی و خوش یمن است.به اینکه هر هفته "هفت" روز داره و اینکه بنا به داستان های مشترک در تمام ملل،دنیا در "هفت" دوره-یا روز- ساخته شده و اینکه ماکروسافت که دید ویندوز ویستا با اقبال عمومی مواجه نشد سریع یه ویندوز دیگه راهی بازار کرد و اسمشو گذاشت "هفت" که خوش یمن باشه. و کلی مثال دیگه.....

از اونجایی که وبلاگ ما بر خلاف خیلی از وبلاگ های دانش جویی در سال دوم نه تنها فراموش نشد بلکه روز به روز داره باحال تر میشه! احتمال دادیم اینجور که پیش میره به زودی یه نفر پست "777" وبلاگ رو هم میذاره!

خلاصه اینکه از همین الان بدونین و آگاه باشین که هرکس پست"777" وبلاگ رو بذاره به عنوان "خوش شانس ترین" نویسنده وبلاگ معرفی میشه!

حالا شاید بپرسین که تا اون موقع که احتمالا چندین ماه و حتا سال طول میکشه چکار کنیم؟؟ خوب هیچی! مثل چنتا بچه گل هر چند وقت یه پست بذارین تا به "777"مین پست برسیم!

اما تا اون وقت یه مسابقه کوچیک که برندش به عنوان"با بصیرت ترین!" دانش آموز کلاس معرفی میشه::

به نظر شما نویسنده پست "777" کیه و اون پست در مورد چیه؟!!

غربت یعنی...

با نام رضا به سینه ها گل بزنید

با اشک به بارگاه او پل بزنید

فرمود که هر زمان گرفتار شدید

بر دامن ما دست توسل بزنید....


بگم که بعدن نگین نگفت۱:حرم امام رضا قطعه ای از بهشته که رسول خود گفت-بر حق-که: هیچ مومنی به زیارت فرزندم رضا نرود جز آنکه خداوند بهشت را بر او واجب گرداند.(عیون اخبار الرضا ج۲ ص ۶۲۸)

بگم که بعدن نگین نگفت۲:حرم امام رضا قطعه ای از بهشته هر کس که حتا برای یک بار هم به بهشت رفته باشه تا آخر عمرش تصویر بهشت رو توی ذهنش داره پس تصویری نذاشتم برای این پست تا خودتون چشماتون رو ببندین و حرم آقا رو تصور کنید.

بگم که بعدن نگین نگفت۳:غربت معنی نداره واسه امام رضا با ارادتی که مردم ایران به امام رضا دارن..فک میکنید کاره درستیه که به امام رضا غریب الغربا بگیم؟؟

بگم که بعدن نگین نگفت۴:خودکشی فعل حرامِ پس سعی نکنین با خودکشی از امتحانا خلاص شین!

پر کردن یک فضای خالی!

با توجه به این که در هفت روز گذشته هیچ پستی در این وبلاگ گذاشته نشده این هفته رو به عنوان هفته "رکود وبلاگ" نامگذاری میکنیم!!!-همون هفت روز پیش هم ما از"تفاوت شگفت زنان و مردان در شنوایی" چیزی نفهمیدیم!!- 

اگه اعتراضی به این نامگذاری دارید برید ادامه مطلب...!!

ادامه نوشته

من آنجا بودم!

وقتی آدم و حوا در گندم زارهای وسیع بهشت فارغ از دانستن معنی گناه قدم میزدند من آنجا بودم.
وقتی دست آدم به سمت خوشه طلایی گندم دراز شد..من انجا بودم اما کاری نکردم.
شبهایی که آدم تا به صبح از غصه ی خشمگین کردن پروردگار گریه میکرد من آنجا بود اما نتوانستم کاری برای آرام کردن او انجام دهم.
وقتی دست قابیل به خون هابیل-به دلیل حسادت این اولین دشمن انسان-آغشته شد من هم در کنار آنها قدم میزدم اما کاری از دستم برای حفظ معصومیت انسان بر  نمیامد.
وقتی کشتی نوح به خشکی رسید و خاطرات ایمان قوی افرادی که روی کوهی به دور از دریا کشتی ساختند مانند خاطره کافرانی که غرق شدند در اعماق گناهان افرادگم شد من آنجا بودم اما کاری برای حفظ آن خاطرات از دست من ساخته نبود.
روزی که نابرادران یوسف را از روی حسادت-همان اولین و بزرگترین دشمن انسان!-به چاه انداختند من از آب آن چاه نوشیدم و بدون شنیدن صدای یوسف از آنجا گذشتم!!
در سحرگاه سی و یکمین روزی که موسی به کوه طور رفت من مردمی را دیدم که با معجزه خدا از دریایی رد شده بودند اما به پرستش گوساله ای پرداختند و وقتی سخن نبی خدا هارون برای یادآوری عظمت خدا موثر واقع نشد حرف من که اصلن خریداری نداشت!!
من مردمانی رادیدم که کودکی را که در گهواره سخن گفته بود-و اولین حرفش این بود که بنده خداست-پرستیدند اما وقتی با قاطعیت گفتم اورا نکشتید و به صلیبش نکشیدید به من خندیدند.
من در کوفه مدینه مکه کربلا بودم اما به دلیل ترس بود یا ایمان ضعیف به دلیل دوری از خدا بود یا دل بستن به دنیای حرام عجایبی را دیدم و چیزی نگفتم
دوپای رسول خدا را خون آلود دیدم
فرق آسمان را شکافته دیدم
خورشید را در تشت طلایی دیدم
اما هیچ نگفتم!!
اما به شرافت در خطر انسان سوگند میخورم به جبران تمام اشتباهاتی که دانسته و ندانسته انجام داده ام اینبار با طلوع عدالت با ظهور عدل وعده داده شده با آمدن مهدی با تمام قدرت-حتا با کفن بسته شده به کمر و شمشیری کشیده ونیزه ای علم شده- از حق که تا به اینجا آن را پای مال کرده ام دفاع کنم.

امضا:بشریت پشیمان

واقعه!!

سلام
امیدوارم حال همتون خوب باشه و امیدوارم تا اینجا از امتحانایی که مثل گلوله دارن به سمتمون شلیک میشن جوون سالم به دربرده باشین!!
همچنین امیدوارم از این به بعدش لااقل به خیر بگذره!!همچنین تر امیدوارم فهمیده باشین مدتیه من پستی نذاشتم و الان دلیلی داره که دارم وقتتون رو میگیرم!!
حالا دلیل مزاحمت: راستش بنده خدایی(مهم نیست کی مهم اینه که منبع موصقیست(موسق شاید؟؟!!) امروز به من گفت(این یعنی منبعی هم ندارم سوال نفرمایید!اما 100%خیالتون راحت که راسته!!!)
اگه اول یه ماه قمری مصادف بشه با روز دوشنبه اونوقت اگه شما روز اول ماه یک دونه و روز دوم 2تا و روز سوم 3 تا و ......(همینجور به ازای هر روز یه دونه بهش اضافه کنین!!) سوره واقعه بخونید تا روز چهاردهم که چهارده تا سوره واقعه بخونین(که بهش میگن "ختم واقعه")
اونوقت هر حاجتی(معنی حاجت؟؟ یعنی هرچه دل تنگتون میخاد از پاس شدن بافت و آناتومی (یعنی میشه ای خدااا!!!!) تا پاس شدن تفسیر(باور کنین اینم واسه ما حاجته!!) تا حاجتای شیطونی(کچل شدن استادی که باهاتون خیلی خوب نیست تا یارانه تعلق نگرفتن به استادی که ترم پیش شما رو انداخته) .....و حاجتای خوب مثل سلامتی و سربلندی کشور و عاقبت به خیری)که بخاین خدا واستون براورده میکنه!!!
پس امیدوارم این کار رو که فکر نکنم خیلی وقتتون رو بگیره انجام بدید و حاجتای خوبتوتون رو از خدا بگیرید!
پ.ن1:امیدوارم اصل مطلب بین پرچونگیهای من گم نشده باشه!!
پ.ن2:شنیده ام که زیانکارترین انسانها در آخرت کسانی هستند که بقیه رو به بهشت هدایت کردن اما خودشون جهنمین!!(منظورم اینه که التماس دعا!!!)

احمدک

والا دیدیم مدت مدیدیست کسی تو وبلاگ شعر نذاشته و از اون مهم تر داره تعداد مطالبی که دوستان دختر میذارن از مطالب پسرا بیشتر میشه(البت درستشم همینه چون تجربه نشون داده از پسرا فقط ا.امینیان مطلب میذاره اون هم فقط عکس میذاره و گاهی وحید که مطالبش کمی سیاسین!!!)خلاصه این شعر که توی کامنت های وبلاگ من گذاشته شده بود رو گذاشتم اینجا که با وجود طولانی بودن خیلی قشنگ و جالبه!(که باعث شد معلم دینی راهنماییمون(آقای مجیدی فر چند بار اونو سر کلاس بخونه.)امیدوارم بعد از خوندنش حس خوبی به شما دست بده.....

معلم به ناگه چو آمد ، کلاس ، چو شهری فروخفته خاموش شد
سخن‌های ناگفته در مغزها ، به لب نارسیده فراموش شد
معلم ز کار مداوم مدام ، غضبناک و فرسوده و خسته بود
جوان بود ودر عنفوان شباب ، جوانی از او رخت بر بسته بود
سکوت کلاس غم‌آلود را ، صدای درشت معلم شکست
ز جا احمدک جست بند دلش ، بدین بی‌خبر بانگ ناگه گسست
بیا احمدک درس دیروز را ، بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت
ولی احمدک درس ناخوانده بود ، به جز آن‌چه دیروز آنجا شنفت

عرق چون شتابان سرشک یتیم ، خطوط خجالت به رویش نگاشت
لباس پر از وصله و ژنده‌اش ، به روی تن لاغرش لرزه داشت
زبانش به لکنت بیفتاد و گفت ،
بنی‌آدم اعضای یک‌دیگرند
وجودش به یک‌باره فریاد کرد ،
که در آفرینش ز یک گوهرند
در اقلیم ما رنج بر مردمان ، زبان دلش گفت بی‌اختیار
چو عضوی به درد آورد روزگار ، دگر عضوها را نماند قرار
تو کز ، کز تو کز ، وای یادش نبود ، جهان پیش چشمش سیه پوش شد
نگاهی به سنگینی از روی شرم ، به پایین بیفکند و خاموش شد

ادامه نوشته

مرد سالار!!!

سلام

دوستان توجه داشته باشید که این متن فقط برای روشنگری و بیدار کردن حس مردانگی خفته در وجود شما در وبلاگ گذاشته شده و خواهشن بد آموزی نشه که ما جوابگو نیستیم!!!

مرد سالار

پدر راهنمایی می کرد و پسر در حالی که نگاهش با چپ و راست شدن دست پدرش همراه شده بود به سخنانش گوش می کرد.

-- زن مثل گردو می مونه باید خردش کرد و بعد مغزش را درآورد و جوید!(تبارک الله!!)

-- زن مثل زعفرونه باید حسابی بکوبیش تا خوب عطر و رنگ بده!!

-- زن مثل نمد میمونه باید یک نقشی بهش داد و تا میخوره کوبید تو سرش تا شکل بگیره!!!(این یکی ایول داره!!!)

-- زن مثل ……………

پسر فریاد کشید : مواظب باش داره می سوزه …

پدر دستش را گزید و برسرش کوبید و گفت: خدا به دادم برسه، بيچاره شدم، این عزیزترین لباس مادرته!!

عید غدیر به همه مسلمانان جهان مبارک!!

 
 

امدوارم همه همکلاسی ها عید خوبی داشته باشن و همه در کنار کانون گرم خانواده

دوران دور از دانشگاه خوبی رو بگذرونن!!

این هم واسه اینکه نشون بدیم ما آپ دیتیم و با مناسبت ها پیش میریم!!!

التماس دعا