چرا آیدی نه؟!!!!!!!!

سلام. کسانی هستند که با چت کردن و ردوبدل کردن آیدی مخالفند برای همین این مطلب را می ذارم که انها هم دلایل خودشون را در قسمت نظرات بنویسند.

 

بچه ها آیدیتون چیه؟

با توجه به اینکه اکثر بچه ها مایل بودن همه آیدیشونو بذارن  تا از طریق چت بیشتر با هم آشنا بشن ماهم  به تصمیم اکثریت احترام میگذاریم
لطفا آیدیتونو بذارین تو بخش نظرات!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یه داستانه دوقسمتی!!!

با سلام برای هرجه پربار کردن این وبلاگ یه داستان کوتاه انتخاب کردم و برای هیجان بخشی!!اونو دوقسمتی در وبلاگ میزارم!!!

این داستان نوشته شده توسط امین مرتضوی از علامه حلی تهرانه که امیدوارم از این

که من داستانشو در وبلاگ خودمون گذاشتم ناراحت نشه!!

البت این داستانو دوست خیـــــــــــــــلی خیلــــــــــــــی خوبم صادق قاسمی به ایمیلم فرستاده

که همین جا بهش میگم...؟؟!!!مـــــــــــمنونم رفیق!!

ایده دوقسمتی کردن برای اینه که طوله پستا طولانی نشه!!

راستی حتمنه حتمن نظراتتونو در مورد داستان بگین خوشحال میشم!!!!

یه دونه کت

 

سرت پایین است و سریع قدم برمی‌داری. پاهای مردم را می‌بینی که سردرگم، خیابان را می‌پیمایند و از کنارت رد می‌شوند. هر کس در حال و هوای خودش است و از شدت سرما سرش را در یقه لباسش فرو برده است. تو هم همین‌طور. هوا گرفته است. در گوشه‌ای از خیابان، بین مردمی که سریع قدم برمی‌دارند، چند نفر ایستاده می‌بینی. سرت را بلند می‌کنی. چند نفری دور یک جعبه ایستاده‌اند و کاغذهای عکس‌دار برمی‌دارند. یک سری هم پوسترهای بزرگ و کوچک، قدم و نیم قد بر دیوارهای اطراف آن جا چسبانده‌اند. نصفش را هم زیر پای ملت رها کرده‌اند که لگدمال شود. توی اتاقی نیز که تا چند وقت پیش مغازه بود، چند نفری نشسته‌اند و عکسها را دسته‌بندی می‌کنند. حوصله ایستادن نداری. از زیر پلاکاردهای بزرگ رد می‌شوی. سرت را پایین می‌اندازی و می‌روی. عرض کوچه روبه رو را رد می‌کنی. هنوز به دانشگاه نرسیده‌ای که صدایی ناله مانند به گوشت می‌رسد: «یه دونه کت». صدای غریبی است. مثل این که مجروح بی‌جانی، از ته چاه، با تمام توانش فریاد بکشد و تنها زمزمه‌ای از آن به گوش برسد. سرت را برمی‌گردانی. پیرمردی است با ریش سفید و صورت شکسته که با کمر خم شده‌ای کت سرمه‌ای رنگی را تا آنجا که توان دارد، بالا گرفته است و به نظر می‌رسد از شدت ضعف دیگر قدرت نگه داشتن آن را ندارد. مدتی نگاهش می‌کنی. کمی ته دلت به حالش می‌سوزد اما تو هم مانند باقی مردم لحظه‌ای بعد راه می‌افتی. هنوز هم دو قدم بیشتر راه نرفته‌ای که صدای ناله پیرمرد بلند می‌شود: «یه دونه کت». این دفعه صدا مانند نیشر در دلت فرو می‌رود. اما باز هم حال و حوصله ایستادن نداری. جوانی به همراه دوستش جلویت می‌ایستد. ناچار مجبور به ایستادن می‌شوی. جوان به پیرمرد نگاه می‌کند و با لبخند غمگینی به دوستش می‌گوید: «ببین، بیچاره داره کت خودش رو می‌فروشه». بهتت می‌زند. سریع سرت را برمی‌گردانی و با دقت به سر و وضع پیرمرد می‌نگری. پیرمرد شلوار سرمه‌ای رنگی به تن دارد اما بالاتنه‌اش را در این هوای سرد، تنها یک پیراهن خاکستری چرک پوشانده است. «آره مثل این که راستی راستی داره کتش رو می‌فروشه.» جوان این را به دوستش می‌گوید و بعد می‌رود اما تو دیگر نمی‌توانی بروی، زخم نیشتری که با صدای پیرمرد سر باز کرد، اینک به خون نشسته. نمی‌خواهی مثل آن دو جوان فقط بنگری، می‌خواهی کاری بکنی اما می‌دانی که نمی‌توانی، پولی نداری که به پیرمرد بدهی و پیرمرد را از شر این مردم خلاص کنی. کمی می‌ایستی و پیرمرد را نگاه می‌کنی. اما دیگر نمی‌شود در میان این فوج متحرک ایستاد..........

انشاالله ادامه دارد.....

 

بیایید دست در دست یکدگر وبلاگ را زنده کنیم!!!

اینجا ایران است.....کرمان........فراخوان عضویت وبلاگ دانشجویان پزشکی کرمان ورودی 88
لطفا اسم مستعار(بهتره اسم کوچیکتون باشه)+آدرس ایمیلتون+شماره موبایل رو  در بخش نظرات بگذارید تا  یوزر و پسورد براتون اس ام اس بشه
کسانی هم که دوست ندارن شماره موبایل بذارن  اکانتشون به ایمیلشون فرستاده میشه

امیدوارم جزو نویسندگان موفق بشید
فعلا
یا علی
موفق و سرافراز باشید

اردو!!

سلام خوبید؟
آخه همش که نمیشه من بنویسم یه کمم شما مایه بزارین!!
لطفا خاطرات و برداشتها و ... اردو رو برا ما بفرستید تا ما یگذارین تو وب
ببینم چی کار میکنید
موفق باشید

مطالب پایین رو بخونید!!

اینم واسه اینکه تعداد پست ها ده تا بشه!!!!

چند تا نکته!!!

نکته1-این وبلاگ کاملا گروهی است و هر یک از بچه ها میتونه با معرفی خودش(مثلا نام مستعار+آی دی) به عنوان یکی از نویسنده های وبلاگ مطلب بگذاره فقط خواهشمندیم اگه دراین ضمینه فعال هستید بگید وگرنه  خواهشن بیخیال شید
2-این چند روز خاطرات خودتون و دیدگاهتون از کلاس رو بنویسید(میتونید در بخش نظرات بزارید بعد ما بزاریت تو وب)
3-فردا  صبح تا 10 کلاسه و بعدش  اردو به  مکان تفریحی هنری معماری سیاسی زیارتی سیاحتی علمی آموزشی و.... باغ شاهزاده ماهان حتما بیاین!!
4-برخی از مطالب وبلاگ از وبلاگ 87ی ها گرفته شده البته با ذکر منبع!
5-به بقیه هم خبر بدین که وبلاگ داریم!!

امیدواریم انتقادات شما باعث پیشرفت هرچه بیشتر  وبلاگ بشه(کی جرات کرده انتقاد کنه؟!!@#$%^&*)(_+؟>

موفق و سرافراز باشید
یاعلی
خدانگهدار

روز سوم!!!

سلام بر  دکترای آینده خوبید که؟(نیقت رو  ببند تا اسم دکتر میشنوی چرا ذوق میکنی)
خدارو شکر
خوب امروز از کجا شروع شد؟......
آهان از اونجا که ما ساعت 8 رسیدیم دانشگاه و رفتیم سر کلاس و رفتیم ردیف بغل  و سمت چپ(فهمیدین ما کی بودیم؟)
خلاصه استاد اومد  شروع کرد به درس دادن.....چی؟!! درس کدومه؟! .......راست میگید همون...شعر خودمون
در این بین که استاد شعر میگفت و شعر میپرسید  یه عده ای هم با ذوق شوق تمام از اینکه دکتر شدن جواب میدادن (اغلب سوتی میدادن تا جواب:پیوند پپتیدی!!!!کوالانسی!!!جلل خالق!!)  خلاصه بعد این مقدمات بالاخره ما فهمیدیم که بیوشیمی عشق است یعنی چی!!!(امیدوارم شما هم فهمیده باشید البته بعید میدونم!)  در این بین برخی از افراد نیز باید اسکل بودن خودشون رو نشون میدادن(البته ببخشید ها!)
من نمیدونم اون سیب و گلابی رو نت بر میداشتین یا اون جسد و استاد و  انگشت و...!!!!(ولش اینجا بی ادبی شد)
نه خداییش  چی هی مینوشتین هان؟ آخه  چی بگم بهتون! جو زده ها  .... آی کیو ها و.......
آخه نمیگید اینها چه ربطی به بوشیمی داره که مینویسید؟! اگه جزوه نویسیتون خوبه واسه ما هم بنویسید


!!!دیروز روز اول بود و امروز روز دوم!!!

دیروز  روز اول دانشگاه بود و ........
راستش خیلی خوش گذشت!!
ما ساعت 7:30 با شور و شوق  وصف نا شدنی  به دانشگاه رسیدیم
اول ماجرا خوب بود  پس از ملاقات دوستان قدیم و جدید و خوش و بش و دیدین عزیزان 87تی به واحد آموزش مراجعه کردیم
بحث با سوال بچه گانه ی امروز کلاس تشکیل میشه شروع شد که خانوم آموزش  با توضیح کامل ماجرا سعی در فهماندن این مطلب که اینجا دانشگاه است بچه!! داشت که ما نفهمیدیم و باز پرسیدیم!! و جواب شد نه!
ما هم که انگار باز نفهمیدیم! رفتیم سر کلاس(توهین نکن خودتی!)
خلاصه یک 1 ساعتی سر کلاس معطل شدیم و همکلاسی هارو با چشم مصلح و غیر مصلح رسد کردیم و اسمشونو پرسیدیم و..... تا اینکه فهمیدیم "نه" یعنی چی و پاشدیم رفتیم بیرون و طرف راست دانشگاه رو گشتیم
زمین فوتبال و دانشکده دامپزشکی و ... ا آقا کجا نیا تو!!!(اینو بچه ها خودشون میفهمن!!)
بعدش هم سایر دانشکده ها مثل کشاورزی که خداییش توش خیلی توپ بود
خلاصه پس از متر کردن و وجب کردن دانشگاه و ...شهر گفتن برگشتیم دانشکده خودمون که بریم خونه
اه اه آدم چی بگه! این همکلاسی های مخالف چقدر(low) لو آی کیو هستن!!  بازم رفته بودن نشسته بودن سر کلاس!! از این بگذریم همه  بعدش مثل ...ها وایستادن جلو برد و شروع کردن  به نوشتن برنامه(اخه آیکیو ها نفری 20تومن میدادین پایین واحد انتشارات براتون کپی بگیره)
امروز و نگو.... اگه بگیم آبروتون میره!! بگم؟.....بگم؟.....بگم کیه؟(ببخشید یه مایه احمدی نژادی شد!!)
امروز سر کلاس بهداشت استاد داشت خدمات پزشکی و بهداشت رو به مردم و ملت میگفت که باز این  ...ها شروع کردن به نوشتن و حالا ننویس کی بنویس؟!! بنده خودم شاهد بودم حتی  که..... اصلا ولش از همین اول کلامون میره تو هم!!!
خوش باشن و موفق و سرافراز
م.ک

اصطلاحات پزشکی

این بیماری شما باید فوری درمان بشه:یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!
خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایده ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!
یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!
هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم:یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول اونو بدین!
من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایشهاتون را اونجا انجام بدین:یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می کنم را می گیرم!
دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه:یعنی من دارم یه مقاله علمی مینویسم و میخواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!
اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید:یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!
بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین:یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه. شاید بچه های آزمایشگاه بهتون کمک کنن!
ابن بیماری الان خیلی شایعه:یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم باید حتما امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم!
اگه این عوارض از بین نرفت هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرین:یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خدا را شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!
فکر نمی کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایده ای داشته باشه:یعنی من از فیزیوتراپیستها نفرت دارم نرخ های ما رو شکستن!
ممکنه یک کمی دردتون بیاد:یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!
فکر نمی کنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه:یعنی من فکر می کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که هزینه های درمانتون رو باهاش قسمت ک

آرزوی یک کودک 19 ساله دانشجوی پزشکی در یک نقاشی................


حتما ادامه مطلب رو ببینید/....
ادامه نوشته

جدید الورود های جدید!!!

ادامه مطلب رو حتما ببینید...........
ادامه نوشته

!!!دیروز روز اول بود و امروز روز دوم!!!

دیروز  روز اول دانشگاه بود و ........
راستش خیلی خوش گذشت!!
ما ساعت 7:30 با شور و شوق  وصف نا شدنی  به دانشگاه رسیدیم
اول ماجرا خوب بود  پس از ملاقات دوستان قدیم و جدید و خوش و بش و دیدین عزیزان 87تی به واحد آموزش مراجعه کردیم
بحث با سوال بچه گانه ی امروز کلاس تشکیل میشه شروع شد که خانوم آموزش  با توضیح کامل ماجرا سعی در فهماندن این مطلب که اینجا دانشگاه است بچه!! داشت که ما نفهمیدیم و باز پرسیدیم!! و جواب شد نه!
ما هم که انگار باز نفهمیدیم! رفتیم سر کلاس(توهین نکن خودتی!)
خلاصه یک 1 ساعتی سر کلاس معطل شدیم و همکلاسی هارو با چشم مصلح و غیر مصلح رسد کردیم و اسمشونو پرسیدیم و..... تا اینکه فهمیدیم "نه" یعنی چی و پاشدیم رفتیم بیرون و طرف راست دانشگاه رو گشتیم
زمین فوتبال و دانشکده دامپزشکی و ... ا آقا کجا نیا تو!!!(اینو بچه ها خودشون میفهمن!!)
بعدش هم سایر دانشکده ها مثل کشاورزی که خداییش توش خیلی توپ بود
خلاصه پس از متر کردن و وجب کردن دانشگاه و ...شهر گفتن برگشتیم دانشکده خودمون که بریم خونه
اه اه آدم چی بگه! این همکلاسی های مخالف چقدر(low) لو آی کیو هستن!!  بازم رفته بودن نشسته بودن سر کلاس!! از این بگذریم همه  بعدش مثل ...ها وایستادن جلو برد و شروع کردن  به نوشتن برنامه(اخه آیکیو ها نفری 20تومن میدادین پایین واحد انتشارات براتون کپی بگیره)
امروز و نگو.... اگه بگیم آبروتون میره!! بگم؟.....بگم؟.....بگم کیه؟(ببخشید یه مایه احمدی نژادی شد!!)
امروز سر کلاس بهداشت استاد داشت خدمات پزشکی و بهداشت رو به مردم و ملت میگفت که باز این  ...ها شروع کردن به نوشتن و حالا ننویس کی بنویس؟!! بنده خودم شاهد بودم حتی  که..... اصلا ولش از همین اول کلامون میره تو هم!!!
خوش باشن و موفق و سرافراز
م.ک