یکی را دوست دارم
یکی را دوست دارم,نگاهش به دیدگانم پیوند خورد,چنان مدهوش گشتم گویی قیامت از راه رسیده
یکی را دوست دارم,هر لحظه دیدارش زندگانی را گونه ای رنگ میدهد که رنگین کمان نیز به حیرت نشیند
یکی را دوست دارم,هر نگاه اخم الودش گلوله ایست با سرعت نور روانه قلب ناتوانم
یکی را دوست دارم,لبخندهایش که مثابه ی برق وباد فراری میشد قند را در دل اب میکرد
یکی را دوست دارم,تک ملاقات رویایی خواب زچشمانم ربود جای انکه دل را دهد بهبود
یکی را دوست دارم,چنان که خواهم نباشم که باشد,اشک ریزم اما خندد,نخوابم اما رویا بیند,تیره بخت گردم اما خوش روزگار باشد
یکی را دوست دارم,انچنان که مجنون نیز ز عشقم غبطه خورد که چرا اینگونه نبوده است
یکی را دوست دارم,گفتا چرا؟ گفتم تنها دانم که هیچ ندانم,گفتا روی ماهم را شیفته گشتی؟گفتم مگر زیبایی؟
یکی را دوست دارم,راهی زدم ز قلبم,پلش چشم بود,دریغا که دروازه ی دلش اهنی بود از جنس نخواستن,از جنس بار ندادن
یکی را دوست دارم,خواندمش,خواستمش,خواهمش,خواندم,نخواستم,ندانم که ایا خواهدم؟