سلام

دوستان توجه داشته باشید که این متن فقط برای روشنگری و بیدار کردن حس مردانگی خفته در وجود شما در وبلاگ گذاشته شده و خواهشن بد آموزی نشه که ما جوابگو نیستیم!!!

مرد سالار

پدر راهنمایی می کرد و پسر در حالی که نگاهش با چپ و راست شدن دست پدرش همراه شده بود به سخنانش گوش می کرد.

-- زن مثل گردو می مونه باید خردش کرد و بعد مغزش را درآورد و جوید!(تبارک الله!!)

-- زن مثل زعفرونه باید حسابی بکوبیش تا خوب عطر و رنگ بده!!

-- زن مثل نمد میمونه باید یک نقشی بهش داد و تا میخوره کوبید تو سرش تا شکل بگیره!!!(این یکی ایول داره!!!)

-- زن مثل ……………

پسر فریاد کشید : مواظب باش داره می سوزه …

پدر دستش را گزید و برسرش کوبید و گفت: خدا به دادم برسه، بيچاره شدم، این عزیزترین لباس مادرته!!