قسمت هایی از کتاب "جاناتان مرغ دریایی"
... در آغاز بايد بدانيد كه يك مرغ دريايي، نمونه نامحدود آزادي است؛ تجسمي از پرنده بزرگ و تمامي بدن شما از نوك يك بال تا نوك بال ديگر چيزي جز انديشهتان نيست.
... مرغ سالخورده گفت: مرغ دريايي، جاناتان ليوينگستون! بخاطر اين ننگ در وسط بايست! ... اما جاناتان بهسخن درآمد: بيمسؤوليتي!؟ برادران من! چهكسي مسؤولتر از مرغي است كه بهمفهوم هدف عاليتر زندگي پي برده و در جستجوي آن است؟ براي هزاران سال در تكاپوي يافتن كلّهماهي بودهايم؛ ولي، اكنون، دليلي براي زيستن داريم. ... فرصتي بهمن بدهيد تا آنچه را كه دريافتهام به شما نشان بدهم.
مرغان يكصدا گفتند: برادريمان گسسته.
جاناتان بخاطر زيرپا گذاشتن حيثيت و سنت خانواده مرغان طرد شد... او آنچه را كه زماني براي فوج مرغان آرزو داشت اكنون بتنهايي بهدست آورده بود. او پرواز را آموختهبود و از بهايي كه در برابرآن پرداخته بود افسوس نميخورد.
...اغلب مرغان رنج آموختن پرواز را در حدي فراتر از يادگيري سادهترين حقايق به خود هموار نميكنند. براي بسياري از مرغان تنها خوردن غذا مهم است و پرواز اهميتي ندارد؛ اما، جاناتان بيش از هر چيز، عشق به پريدن داشت. او نمي توانست در بند قول و قرارهايي كه تنها به درد مرغاني ميخورد كه عادي بودن راميپذيرند، باشد.
... جاناتان يكه اي خورد؛ اما، سربلند از توجه مرغ فرزانه به خود گفت: من...من از سرعت لذت مي برم.
- تو شروع به درك بهشت خواهي كرد؛ زماني كه به لمس سرعت كامل دستيابي و اين پرواز با سرعت هزار و ششصد يا يكميليون يا پرواز با سرعت نور نيست؛ زيرا، هر عددي يك محدوديت است و كمال، محدوديتي ندارد. سرعت كامل، پسرم، يعني حضور درآنجا!
منظور چيانگ، مرغ فرزانه، از بيان چنين شگردي براي جاناتان اين بود كه او
از نگريستن به خود بهعنوان كسي كه اسير بدن محدود خويش است، دست بكشد. اين شگرد براي دانستن اين موضوع بود كه طبيعت راستين او در حد كمال يافتهاي، مانند يك عدد نانوشته درهرمكاني، هماكنون در فضا و زمان، موجوديت دارد.
ريچارد باخ، متولد 1936، نويسندهاي آمريكايياست كه بدون شك ميتوان گفت به مفاهيم عاليتري از آنچه كه در زندگي روزمره در جريان است پي بردهاست و سعي دارد در آثارش بهبيان آنچه كه در وراي عادت و روزمرگي وجود دارد، بپردازد. جاناتان مرغ دريايي، يكي از آثار اوست كه به زباني نمادين، اما بدور از پيچيدگيهاي اينگونه متون و با رمزها و كنايههاي ساده به اين مسأله پرداخته است.
رمزها و نمادها و بهطور كلي ايدههاي مطرح شده در اين كتاب بهطور قابل توجهي با برخي متون ادبيات عرفاني ما-از جمله اسفار اربعه- قابل تطبيق است؛ اما، بهرحال - همچنين با توجه بهديگر آثار نويسنده از جمله اوهام- نبايد تفاوتهاي فرهنگي و تمدني را كه نويسنده درآن رشد پيدا كرده را از نظر دور داشت.